سلام ...  چاپ
تاریخ : جمعه 8 آبان ماه سال 1388

سلام  

آره منم فرامرز  

دوباره ینجا رو ثبت کردم   

خوشحالم برگشتم به کلبه تنهایی خودم   

سرور 

سکوت هایم پیاپی نام کسی را صدا می زند  

کسی که نیست و با نبودش هم جیز را  

نیست کرده است  

دیگر ماندن و نماندنم به خودم مربوط است  

دیگر برای نوشته هایم اجازه نمی گیرم  

دیگر حتی به کسی ..... 

کاش می توانستم عاشق باشم  

یکی می گوید پسر پیر شده ای  

هنوز همان داستان های قدیم  

نه ...فرق کرده است  

دیگر فقط یاد ایام می کنم  

یاد بدبختی ها یاد.... 

راستی چشمانت را ببند  

من آمده ام تا دوباره در این مکان بنویسم  

اینجا کلبه تنهایی من است  

اینجا هزاران قصه دارد  

هزاران خاطره  

هزاران خط نوشته که اینجا بود و همین جا دفن شد  

کاش بعضی هایش را گوشه ای بایگانی می کردم 

آخه اگه بخوام از بایگانی مغز استفاده کنم  

خیلی چیز ها هست که شاید دوست نداشته باشم  

بنویسم   

آری

من هستم خدا هست  قصه ها پابر جا  ...

نوشته از فرامرز